تو، تکرار در لحظه...

خاطره ها را دوست نمی دارم... شیرین ترین شان را بیشتر دشمنم من!... خاطره یعنی چیزی که نیست... یعنی امروز دیگر نیست... زندگی روزمره که خاطره نمی شود... خاطره رنگی از گذشته دارد... رنگی از نبودن... رنگی از گرد زمان دارد... چیزی است که امروز نیست... امروز به یاد می آید...

تو را خاطره نمی خواهم... تو را امروز و در لحظه... هر لحظه می خواهم...

۴ نظر:

  1. می دانی کلاغها به خاطره ها دل نمی بنند،خاطره ها مثل پرهای ریخته شده در پروازشان هست که فقط نشان راهی است که روزی عبور کرده انمد!
    خاطره ها خاصیت بدی دارن که گاهی زمان را منقبض می کنند،شاید به دنبال جبران باشی یا فرار،بی خاطره زیستن آرمان کلاغ هایی است که می دانند تنها خاصیتشان قار قار گاه وبی گاهی است برای انبساط زمان در خاطر انسانی شده!

    پاسخحذف
  2. شمشیر هوا
    به جانِ مسروقه
    طلا طلا

    پاسخحذف
  3. ووواااااای که عاشققققق این نوشته شدم شایا!!!
    موافقم باهات هزار هزار بار....
    خاطره ها چه می کنن با این قلب همیشه لرزان.. من هم دوستشون ندارم!

    پاسخحذف
  4. بگذار اعتراف کنم ، هر بار آمدم چیزی بنویسم ، از تو و آن روزها ، وقتی که به نبودنت فکر کردم ، دستم لــــرزید و قلمم شکست ، من بی تو عاشقانه نمینویسم !

    پاسخحذف