شادمانی ِ روح خبیثم!

از خودم خنده ام می گیرد. کدو حلوایی خریده ام. دو عدد بزرگ هم. رو یشان را هم با مداد ِ چشمم، دو عدد چشم ِ بدجنس با یک دهان گنده با دندانهایی مثلن ترسناک کشیده ام و تویشان را خالی کرده ام. هالووین را امسال جشن می گیرم! خنده دار است کمی. اولین بار است که هالووین را عددی حساب می کنم و می بینمش! هر ساله می دیدم که چطور مردمان ِ این شهر لباس های جورواجور و مثلن ترسناک تن شان می کنند و سر و رویشان را رنگ می کنند و ماسک میزنند و به بالماسکه ها می ریزند در همچین شبی. اما خودم تا حالا کاری نکرده بودم. لبخندم می گیرد، ولی کدو حلواییها گوشه ی اتاق اند و من آن لباس ِ بلند ِ مشکی را هم از توی ساکم درآورده ام بالاخره! تلویزیون هم که همش فیلم های ترسناک دارد که من یکی اصلن اهلش نیستم. بس که بیخودی می ترسم. اینها همه یعنی اینکه امسال هالووین را می بینم!!...

هالووین شب وحشت است! شب پیش از شب ِ اول ماه نوامبر. قبلن ها گویا شب ارواح مقدس بوده که در این شب دروازه های زمین به رویشان باز میشده... اما امروزه، هالوین شب جشن ِ ارواح ِ سرکش و خبیث و نامقدس است. شب ِ بهم ریختن نظم ها ی روزمره و مرزهایی که دنیای زندگان و ارواح را از هم جدا می کند. شب ِ هرج و مرج...

اینگونه که از قراین پیداست، آن روح ِ سرکش و نامقدسم امسال ماغ می کشد و از دره های جهنم امشب به زمین می آید تا پا بکوبیم و دست بیفشانیم این نافرمانی و سرکشی و عصیانش را!... این کدو حلوایی ها و این لباس شب ِ سیاه و این رژ ِ لب ِ سیاه و لاک ناخن سیاه همگی گواهند!...

۱ نظر:

  1. wow!!!
    تو گمان کنم با اون آرایش هم خوشگل باشی...
    مشکی که رنگ عشقه!!!
    تو هم که با مشکی جذاب تر می شی!
    یه عکس از خودت با آرایش کامل بفرست برام.. ببینم آخرش چی شدی عسلم؟؟؟؟

    پاسخحذف