این نیز بگذرد...

ناراحتم… غیر از ناراحتی چیز دیگری هم هست. نمیدانم دقیقن چیست. یکجوری ترس ِ آغشته به عصبانیت انگار... دیگر اینجا نخواهم نوشت. تصمیم این لایحه از پریشب که فیلتر شدم به ذهنم تقدیم و امروز تصویب شد. اصلن نمی فهمم که چرا وبلاگی مثل شایا باید فیلتر شود؟؟!!؟ من همیشه فکر می کردم که اگر سیاسی بنویسی یا چیزی که خیلی با عُرفی که آقایان می فهمند منافات داشته باشد، فیلترت می کنند. ولی شایا چرا؟! من نه سیاسی ام نه سیاسی می نویسم. اصلن چیز خاصی که به جایی بربخورد نمی نویسم! من اینجا بیشتر دم-نوشتها و حس-روزمره های یک آدم عادی را می نوشتم. حتی اینهم نه! یک گوشه ای آرام بی اینکه آزاری به کسی داشته باشم برای خودم کنجی ساخته بودم که گاهی می نشستم پشت پنجره اش به تماشا، بی سر و صدا، آرام... خواننده ی زیادی هم اصلن ندارم. حالا مانده ام که چرا باید همچین وبلاگی فیلتر شود؟!؟

بگذریم... اینجا را دوست میداشتم و دل-دَم-گویه هایم را اینجا می نوشتم. راستش برای من، شایا آنقدر جدی نبوده و نیست ولی دوست داشتنی چرا. خیلی هم... و تو که اینجا را میخواندی، در واقع مرا، تو دوباره و دوباره به پای این صفحه می کشاندی. اینجا من رودررو با تو می نشستم و تو را با خودم به این کنج ِ مجاز می آوردم. تو چه ناخودآگاه و چه خودآگاه، همیشه پس ذهنم می نشستی و تماشایم میکردی واین همیشه دلگرمم کرده، حتی اگر خوانده نشده باشم و تویی اصلن وجود نداشته باشد. خواستم این آخر بگویم که چه تویی که می شناسم، چه آن تویی که با نشان و امضایی می آمدی، چه آن تویی که ناشناس می آمدی و به این کنج گاهی سر می زدی، دوستتان میدارم... گرچه حتی این دوست داشتن هم "مجاز" است اینجا، اما رابطه ی تنگاتنگ بی سند و امضایی اینجا بین ما بود که تجربه ی شایا بی تو غیر ممکن بود...

دلم برای تو و این صفحه تنگ خواهد شد...

۸ نظر:

  1. اونها وبلاگت رو فیلتر کردند، تو چرا خودت رو فیلتر می کنی؟؟ ماهایی که دوست داریم نوشته هات رو - شایای پشت این صفحه رو- بخونیم، با فیلتر و بدون فیلتر میخونیم... اگر قرار بود با فیلتر شدن، مردم هم خودشون رو فیلتر کنند، فضای مجازی ایران باید تا حالا کلا از بین می رفت، بنویس دخترک که خیلی وقتها ما از صفحه های وبلاگ تو، خودمون رو می خونیم... ادامه بده...لطفا

    پاسخحذف
  2. شاید دلیل فیلتر شدنش، وجود اسم قالیباف بوده در نوشته هاتون... سیستم فیلتر کردن رو میدونین چطوریه؟
    شما ادامه بده به نوشتن، دقیقا هدف از فیلتر کردن اینه که مردم حرف نزنند، شما دقیقا میخوای ازشون اطاعت کنین؟
    :)

    پاسخحذف
  3. به حرمت کلاغها بخوان،حتی اگر درخت ها ناخوش باشند.
    بخوان بانو!

    پاسخحذف
  4. غصه دار شدم. بنویس تو رو خدا. من شایارو خیلی دوست دارم و هر روز سر میزنم. کامنت معمولا نمیذارم ولی همیشه میخونمت. گوربابای فیلتر. اینا اگه قانون حالیشون بود وضع مملکت بهتر از این بود. اینا خودشونم نمیدونن چیکار دارن می کنن. بنویس خانومم

    پاسخحذف
  5. خواننده، یک نا شناس دیگه یا هر چی!۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۰۶

    نه!
    مدت زیادی از شناختنت نمیگذره. اصلا زمانی نیست که بشه ازش حرف زد. اما می خوام بدونی که توی همین زمان کوتاه، چقدر نگاهم به زندگی، به خودم عوض شده، چقدر هرروز می یام تا ببینم پست جدیدی گذاشتی یا نه.. این اواخر که بیشتر می نوشتی انگار چیزی داشتم برای خوشحالی،‌برای زیبایی..
    امروز دیدمت که فیلتر شدی.. اتفاقا اومدم بت تبریک بگم! نه اینکه آخرین نشانه هات رو توی این فضای درندشت مجازی رها کنم که برن تا نا کجا..
    شایا جان، می دونم که وجودت در قالبی،‌کادری یا تعریفی نمی گنجه،‌اما می خوام چیزی بت بگم. تو در قبال همه زندگی ای که در تو جریان داره مسئولی عزیزم. شایدم من این جور دوست دارم،‌دارم از طرف زندگی حرف می زنم! اما نه، ایمان دارم به حرفی که می زنم. حس می کنم توهایی باید وجود داشته باشه تا من هایی یادشون نره که انسانن عزیزم، همچنان که به من یادآوری کردی.. و چه خوب...
    که من چه خوب الان با خودم دوست شده ام و چه خوب قدر خودم رو می دونم. قدر تنم، زن بودنم و بودنم رو. چه به نظرم شعفیه برای تو.
    آره. بمون. بمون و این پنجره که بوی خاک نم خورده جنگلی رو میده باز بگذار،‌که توی این هوای دود گرفته، دیر زمانیه که دلم براش لک زده بود. این بوهای عجیبی که از این پنجره می یاد...
    دوستت دارم.. و البته که برای همیشه می مونی..........

    پاسخحذف
  6. Refresh!
    Re Refresh!
    Re Re Refresh!
    Re Re Re Re Re.....
    Anyboy's here?

    پاسخحذف
  7. چه خوشحالم شایا...
    شایا هیچ وقت فیلتر نمی شه!
    هیچچچچچچچچچچ وقت!!!!!

    پاسخحذف