مدایح بی صله

به غیاب من منگر که هرگز حضوری به کمال نیز نبوده ام،
به طنین آوایی گوش دار که
تنها
به کوک زیر و بم موسیقیایی ِ نام ِ توست
اسماء طلسمات حرفا حرف ِ نام ِ تو را می داند
و از ژرفاهای ظلمات تا پشنگ شعشعه ی الماس گونِ تاج ِ
بلندِ آخرین خورشید
تو را
تو را
تو را
همچنان تو را می خواند...



(مدایح بی صله- شاملو)

۲ نظر:

  1. غمی که از تو می بارد مرا....

    و هیچ چیز مثل تو نیست
    و هیچ آدم دیگر شبیه تو نیست

    برهنه پای زیبای من که روی حصیر ایستاده خوابیده ومی سوزد....

    " رضا براهنی "

    پاسخحذف
  2. و هیچ رویایی شبیه خواب چشم تو نیست نیست...

    پاسخحذف