بشمار 2012

1

شین امروز رسمن آغاز شد. بعد از دو سال. همانا بر آگاهان مبرهن است که "شین" نام و بودنش را از تو دارد...

2

برای تبریک سال نو میلادی برای راب کارتی فرستاده بودم. اولین بار بود برایش کارت میفرستادم. دلم نخواسته بود کلیشه وار تبریکی بنویسم. برایش فالی از حافظ گرفتم و ترجمه اش به انگلیسی را هم پیدا کردم و برایش توضیح هم دادم که یکی از رسوم ما برای سال نوی خودمان که همانا نوروز باشد، اینست که حافظی باز میکنیم و شعری میخوانیم و تفالی میزنیم. این هم فال تو در آغاز سال نویتان. به فارسی و انگلیسی هم شعر را نبشتم و فرستادم. امروز برایم ایمیل زده که تا حالا همچین کارت قشنگی نگرفته و بسی خوشش آمده و جمعه که میرم اتاقش (این نکته که بنده تا 2-3 روز آینده باید یک بازخوانی و ریویوی یک مقاله را تحویلش داده باشم، یک سکته ی ناقصی وسط همین سطور به بنده میدهد) در موردش حرف بزنیم و به فارسی هم ته ایمیلش نبشته: "خانم! شما خیلی اهل دلی"!!... یعنی رسمن لبخند پهنی م شد. غلط نکنم تحقیق مبسوطی کرده بود برای نوشتن این 5 کلمه.

3

دیشب برای من زیباترین آتش بازی سال نوی لندن تا به امروز بود. بس که هوا خوب بود و آب رودخونه هم پایین بود و یاران هم بسی موافق. اول قرار بود ما هم کنار بقیه و مثل بقیه خیلی متمدنانه وایستیم روی پل و از دور آتیش بازی رو تماشا کنیم و بنوشیم. تا اینکه من نگاهی به پایین پل کردم و دیدم که آب رودخونه خیلی پایینه. یه کم توی کله م این پا و اون پا کردم ولی بالاخره مثل بز گله افتادم جلو بروبچ و در مقابل غرولند و نق نق شان که بابا تا زانو میریم تو گِل، سرمو انداختم پایین و از نرده پریدم اونطرف و کله کردم تا لب آب، تا اونجایی که دیگه نمیشد جلوتر رفت. شیشه عرق دست من بود، در نتیجه، غیر از سه تا از دخترا که گفتن چکمه هامون گلی میشه، 7 تای بقیه پشت سرم کله کردن اومدن پایین. تا مچ پا رفتیم تو گِل و چه همه آواز خوندیم و چه همه جیغ و هوار کشیدیم و نوشیدیم و آتش بازی بزرگ لندن رو از چشم زیبای لندن با بهترین دید ممکن با هم تماشا کردیم، همو کلی بغل گرفتیم و از سرو کول هم بالا رفتیم ولحظه لحظه شو با هم نفس کشیدیم به غنیمت و در یک کلام بهترین آغاز سال نوی میلادی تا به امروز رو دیشب داشتم. 5 صبح گِلی و خسته با گلوهای گرقته از داد و هوار ولی سرخوش برگشتیم خونه. در اتاق بنده که خودمم بزور جا میشم، 4 تا آدم دیگه، اونم نه ریزه میزه، دراز به دراز، زیر یک پتو، مست و پاتیل خوابیدن. شب بیادموندنی شد حسابی. جای تو... اصلن نمیگم...


4

عینهو سالهای دور ِ گذشته، موقع نوروز، اینروزا هر شب پارتی و مهمونی و رقص رفتم. آغاز پر نغمه و پررقصی داشت این 2012 برای من

5

راستش من وقتی سالی تموم میشه، عادت دارم یه قهوه برا خودم بسازم و بریزم و بشینم یه نگاهی به کلیت سالی که گذشت بندازم. 2011 تموم شد ولی این حس بهم دست نداد. شایدم اینقده مشغول مهمونی و آدما بودم که فرصت نکردم. 2011 ولی بهرحال تموم شد و من حس اینو ندارم بشینم بالا پایین کنمش. 2012 بوی خوبی میده. صدای زنگ دار دلگرم کننده و پر نغمه ای داره از دور. حس خوبی دارم باهاش. نمیدونم چرا ولی!

6

میدونی الان چی دلم میخواد؟ دلم میخواد نیم خیز شم رو نیم تنه ت، با شیطنت و چشمای براق، و از بالا، از موها و پیشونیت شروع کنم و 2012 تا ماچت کنم. تو بشمر و بخند...

۳ نظر:

  1. بوسه ها ی تو تنها چیزیه که می تونم تا لامنتها بشمرمشون خوابم نبره که هیچ ... اصّن نمی گم ... ;):*

    پاسخحذف
  2. بوسه ها ی تو تنها چیزیه که می تونم تا لامنتها بشمرمشون خوابم نبره که هیچ ... اصّن نمی گم ... ;):*

    پاسخحذف
  3. ماچای تو تنها چیزیه که می تونم تا لا مناها بشمارمشون و خوابم نبره هیچ ...اصّن نمی گم ;)
    :*
    ...

    پاسخحذف