غربزدگی را اپیلاسیون کنیم!

اینجا خود ِ خود ایران ست! صدای مرا از تهران می شنوید!

رفته بودم اپیلاسیون. لباسم رو کندم و دراز کشیدم. –معمولی میخوای خانوم یا خارجی؟ - معمولی! نیمه های پای اول گفتم میشه خارجی بزنین؟ گفت گرونتره. گفتم اشکالی نداره. فقط کنجکاو بودم راستش.  یا ایتها البنات و النساء! از همین تریبون اعلان میکنم که این مومی که به اسم خارجی با قیمت دوبرابر قالبتان میکنند، همان موم خیلی معمولی ست که در همه جای دنیا استفاده میشود، هیچ مزیت و برتری بر این موم "معمولی" ندارد که هیچ، پاک کردن اضافه هایش از روی بدن سخت تر هم هست. همان معمولی را 
بچسبید!

توی انگلستان وقتی میروم برای اپیلاسیون، خانوم مربوطه با یونیفرم و خیلی رسمی (محیط کار محسوب میشود اینجا!) تو را به اتاقکی میبرد. در طول کارش بندرت حرف میزند (بیشتر من حرف میکشم تا او حرفی بزند)، خیلی حرفه ای کارش را با جدیت انجام میدهد و تمام میشود.

 امروز مرا اما داشته باشید:
- زهرا (که داره منو اپیلاسیون میکنه):  نمیدونم واللا! فک کردم برا شام سوپ بپزم و مرغ و خورش کرفس. بنظرت خوبه؟
- لیلا (از اتاقک بغلی، که دارد یکی دیگر را اپیل میکند): خوبه. من سبزی خوردن رو صبح برات میخرم. مهدی کی میادش؟
- زهرا: مهدی؟ شب قبلش. پنجشنبه شب میادش. خانوم! این برادر شوهرم خیلی آقاست (با منه این دفعه!). سی تا مهمون دارم جمعه 
برا ناهار.
 زهرا: فک کنم مرضیه از صبح بیادش. هم راش دوره هم میاد کمک من. البته من عادت دارم کارامو شب قبلش بکنم که راحت باشم 
- زهرا (رو به من): خوش به حالت! چه اندام کشیده و خوبی داری. رژیمی؟
- من: نه. رژیم نمیتونم بگیرم!
- زهرا: وا! چرا؟
- من: شیکمواَم آخه!
- زهرا: واقعن؟ خوش به سعادتت خانوم! من آب میخورم چاق میشم!
- فاطمه (از کابین اون یکی بغلی): زهرا تلفن برا توئه.
- زهرا: بده بیزحمت!
(گوشی از بالای کابین رد و بدل میشود. زهرا گوشی را با گردن و شانه اش نگهمیدارد و با کله ی یکوَری همینجور به اپیلاسیون بنده ادامه میدهد! صحبت سر دکتر زهرا و شوهرش و قضیه ی برنامه ی بارداری زهراست! این میان جواب کامنتهای لیلا و 
فاطمه را هم میدهد)
!!

همینجور لخت افتاده ام زیر دست این زنان که ناگهان پرده کنار میرود و خانوم گوشتالویی وارد میشود. شوکه میشوم! لختم خب! حالا درست است که اینجا همه لخت میشوند، ولی آخه در نزده و سرزده هم اینجوری کله شونو نمیندازن بیان تو که!
- زهرا: جان؟ چی میخوای؟
- زن وارده: خانوم ببخشیدا! (با منه!) من نیگا نمیکنم! (می خندد!). زهرا! پارچه هه کو؟
- زهرا: اونجاست
( زن میرود و چند لایه پارچه از گوشه ی کابین بر میدارد)
- زهرا: میخوای همینجا ببُرش؟
- زن وارده: نه. میبَرم تو آشپزخونه...

من؟ ته گلوم مزه ی شکلات تلخ گرفته!...

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر