دل-زده در تاریکی...

اشتباه بزرگی که مرد میکنه اینه که فکر میکنه من با هر شرایطی باهاش کنار میام. درست فکر میکنه البته. من با خیلی بادها حتی خیلی توفنده هاشم نلرزیدم و ایستادم، اما یک "اما"ی بزرگی هم با من هست. بطور "وجودی" این "اما" در من نهادینه هست. این "اما" خیلی درونی یه. "شرایط" و "طرزِ" بودن رو کنار میام. اصلن نگاهم به "شرایط" خیلی شخصی یه. یعنی شخصی میکنم شرایط دوروبرم رو. یعنی تا جایی که امکانش برام باشه شرایط ِ خودم رو میسازم و بعد میشینم توش زندگی میکنم. این "اما" تا وقتی یه که از درون نلرزم. تا زمانی که از درون قرص و محکمم، بیرون رو بلدم خودی کنم. بلدم کنار بیام. اینجا رو مرد اما اشتباه خونده. یه آرامش خاطر درونی از مرد باید اون ته دلم داشته باشم تا بتونم. که بدونم این "یکجا" رو هستش، بقیه ش رو خودم بلدم. بعدش میتونم تا حد زیادی حتی هر دومونو راه ببرم. حالا این "اونجا" کجاست؟ بلد نیستم بگمش. خیلی زنه اما اینجا. خیلی این زن ِ اونجا چشماش رو دوخته ته ِ چشمهای مرد، که آروم و مطمئنش کنه که آدم ِ زندگیش همین آدمه. که تو چشماش بخونه که با هر جورت هستم، تا وقتی این یک "اینجا" رو هستی. که بودنم بند ِ همین یک "اما" ست...

و وای از من اگر از درون بلرزم... وای به ما...

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر