همه ی زنان زندگی ِ تو...

اینرا به یقین میتوان گفت که زن و زن یکدیگر را از درون پس می زنند، گرچه در برونه خواهر گفته ی هم باشند. چیزی در ایشان هست که ترسو و حسود است. دست و دلبازترینشان هم از این نقص بر کنار نیست. حسد به برازنده تر از خود. ترس از همو. خطر اینکه پسندیده تر افتد. بیم واپس ماندن. این نه تنها در چند و چون برازندگی، قلب زن را میخلد، که در کار و رفتار نیز چنین است. دیگری اگر در کار هم چربست تر است، مایه ی آزار زن است. سرکوفتگی می آورد. اگر آزاده خوی است، مایه ی خردی اوست. اگر گشاده روی است، دل او را می آزارد. جبین در هم کشیده اگر باشد، خشم انگیز است. و همه ی اینها- دل آزردگی- خردینگی- سرکوفتگی- راه به کینه می برند. کینه اولین منزلگاهی ست که زن در درون خود به آن می رسد. کینه ی ویرانگر. غوغایی از خشم درونش را برمی آشوبد. آتش فشان درد. گربه ی خشمگین. دستی به نوازش. نگاهی به پذیرفتنش. فریادرسی در دسترس. آبی بر آتش: تو نیز زنی. فراخور عشق! آرامش. اما دل دریا همیشه بر آشوب است. زن، دریاست. گرچه کم اند دریاهایی که ستیغ صخره ها- مردان- را به آشوب خویش از پای برکنند.

(کلیدر- جلد 1- صفحه 44)

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر