.با شعفی لرزان در گلو و چشمانی براق میگوید که به زنی دل سپرده ست
من؟ گوش سپرده ام... گرچه هی نگاهم به جای نامعلومی خیره می شود...
من؟ خوشحالی اش مرا هم سرخوش کرده...
من؟ راستی چه شعفی دارد اعتراف به اینکه جایی به کسی دل بسته ای، پیش دلآشنایی...

مرد؟ خوشبخت است وقتی چنین قُل قُل میزند...
زن؟ بگذارید نگویم... نفس هستی اش بند است...
...

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر