روز دارد خودش را در سکوت خانه خلاصه میکند...

چند گاهیه دارم درفضای فیلمهای شهید ثالث زندگی می کنم. شهید ثالث، چامه سرای لحظات بیهوده، هدر رفته و کسالت بار زندگی... هیچ کارگردانی مثل شهید ثالث نگاه نکرد به اون دقایق تلف شده ی زندگی مابین ِ کارها. بقول پرویز صیاد: "شهید ثالث هم مثل هر کارگردان دیگری می توانست وقتی کارگر می خواهد سوار قطار شود، فقط سوار شدنش را نشان دهد، اما شهید ثالث انتظار او را نشان می دهد... فقط نیروی سرمایه داری نیست که کارگر را به استثمار کشیده. زمان هم دارد همین کار را با ما می کند". من؟ درگیر بی حادثه گی ِ حادثه ام اینروزها...

و اینکه عالیجناب خدا! قرار بود "دو روزی" باشد کل قضیه، خواستم یادآوری کنم که دارد ده سال میشود هفته ی آینده. حواستان هست؟!

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر