بیاد پرویز- پرویز مشکاتیان...

چقدر امروز یادش کردم... این گلها رو هم بعد یه پیاده روی طولانی براش خریدم... لابد اگر زنده بود، گوشی رو برمیداشتم و با همین صدایی که هنوز از ته چاه میاد، بهش زنگ میزدم. و لابدتر کلی می خندیدیم به اون شب مستی... 12 سال پیش...

آن شب کسی را این گمان نبود...

I wish he was alive...

۲ نظر:

  1. به عکسش رو دیوار زل زدم وُ حافظ را وا کردم
    :
    ساقی !
    حدیث سرو و گُل و لاله میرود
    وین بحث
    با ثلاثه غسالع می رود ...

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود...

      حذف