هنوز توی تنگنام. تنگ-نا دقیقن همان جایی ست که شریعتی گفته:

"چه تنگنای سختی است
یک انسان یا باید بماند یا برود
و این هر دو
اکنون برایم از معنی تهی شده است
و دریغ که راه سومی هم نیست"...

و دریغ که راه سومی هم نیست... همان...
هوشنگ گلمکانی یک جایی در مورد آن آخر ِهولناک پاریس-تگزاس گفته بود: "این پایان محتومِ هر عشق بزرگی است". باز هم همان...

۶ نظر:

  1. همون که عرض کردم: ما از شدگانیم :)))

    پاسخحذف
  2. بنویس
    عشق اسم شبی است هنوز ، که ما را در ورطه های دنیا حق حضور داده است و سایه هامان را از دیوارهای کهنه گذرانده است ،
    و می گذراند اگر چه بوی کهنگی اکنون مشاممان را بیازارد و از چهار جانب ، خو گیریم و اخت شویم و شک کنیم و شک و یقین بیامیزند و میخکوبمان کنند و بر آشوبیم و باز بنویسیم ، که ما همچنان می نویسیم ، که ما همچنان در اینجا ماندیم، مثل درخت که مانده است ، مثل گرسنگی که اینجا مانده است و مثل سنگ ها که مانده اند و مثل درد که مانده است و مثل خاک که مانده است و مثل شب که هنوز مثل روز مانده است و مثل ساعت و نبض و خاموشی ، مثل شعر و فراموشی ، مثل وهن و مثل دوست داشتن ، مثل پرنده ، مثل فقر، مثل شک مثل یقین مثل آتش مثل فکر مثل برق مثل تنهایی مثل فن مثل شبنم مثل خشونت مثل دانایی مثل نسبیت مثل ترس مثل تهور مثل قتل مثل سلول مثل میکرب مثل آرزو مثل عدم حتمیت مثل آزادی و مثل استبداد و مثل هر چیزی که از ما نشانه ای دارد و ما از آن نشانه ای داریم.

    پاسخحذف
  3. پس چرا نظرای من ثبت نمیشه :(
    دوتا نظرم رو خورده این مامور ...
    داشتم کم کم دوستش میداشتما اما دیگه کم کم دوستش نمیدارم اصلنم

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. جدی؟!!! چند وقته هیچ نوری از آفتاب بهم نرسیده، کمبود ویتامین د گرفتم :(
      اما خودمونیما! دعواش کردی اینو فرستاد :) ازین به بعد یه خط اول رو یه چشمه دعوا بیا، بعد نظرتو بده :-))))
      امیدوارم خوب باشی دخترم :*
      بوست کنم :***

      حذف