خب آبجی کوچیکه هم دیگه نشسته به چمدون بستن
بورس کامل 
دانشگاه نیویورک

دست مریزاد آبجی. این بچه به تنهایی مرزهای "دختران زیبا و باهوش" رو جابجا می کنه. همه با هم یه کف و سوت مرتب برای آبجی م. یه خاک تو سری (همراه با حرکت دست) هم برای مسوولین اون مرز و خاک. آبجی م و امثالش که از ایران میرن، فقط فرار مغزها نیست. فرار قلب هاست، فرار جان ها و فرار قامت ِ بلند و برافراشته ی زیبایی. لابد خلایق هر چه لایق! لوووووزرهای زندگی...

این وسط همش حواسم به دل صفورا و شوهرش هم هست. وسط خوشحالی می بینم چه طفلکیا چشمشون نمداره. چه تنها میشن. آبجی بره، همه رفتن دیگه. بابام میگه دیگه وقتشه دوتایی با صوفی بریم ماه عسل. می خندم اما دلم می گیره... 

۲ نظر:

  1. چه خوشحال شدم، چه دلتنگ..........
    آبجی کوچیکه و هزار تا آدم مستعد که یه سر و گردن توی این اجتماع از بقیه بالاترن، توی شلوغی های مسخره ی این لوده بازاری که جامعه مون به راه انداخته اینجا گم می شن، خوبه که نباشن......... چی قراره به سر این مملکت بیاد نمی دونم؟ گاهی به خودم می گم بذار بقیه بسازنش، چرا همیشه ما باید بمونیم؟ ما باید بسازیم؟ حالا این همه وایسادیم مگه ساختیم؟ مگه گذاشتن که بسازیم؟
    چی بگم؟...............
    به هر شکل خوشحالم از این خبر...... براش آرزوی بهترین ها رو دارم، که می دونم بهش می رسه. دختر باهوش زیبا.........

    پاسخحذف