شایا در سرزمین عجایب

کجایم؟ دقیقن کجایم؟ این سوالی بود که کلاغی پرسیده بود. من؟ توی یخچالم. گاهی زندگی آدمی روی گاز است. مدام قل می زند و میجوشد. کل مزه اش هم به همان است که داغ داغ بچشی اش وگرنه بگذاری سرد شود از دهان می افتد. گاهی اما زندگی می رود توی یخچال. داغش می سوزاند. میرود یک گوشه‌ی دنجی ته یخچال تا آن وقتِ یواش و ملایم و خلوت برسد.

اینروزها کار خاصی نمیکنم. یا بهتر است بگویم سخت ترین کار دنیا را میکنم بی اینکه سختی کار بگیرم. "انتظار". جانکاهترین کار دنیا همین انتظار است. قرارداد کاری ام شده یک تریسامِ خسته کننده. در کمال ناباوری و در حین غُر زدنهایم از کُندی و بروکراسی سیستم ایران، قرارداد ایرانم ده روز پیش رسید. با جزئیات و تاریخ و امضا. پاریس اما همچنان دستم را توی حنا نگهداشته. دلیل طول دادنشان را هم نمی دانم. امیدوارم ولی مثل آن زنِ نام نبرده شده ی تاریخ که هم هابیل را به کشتن داد و هم قابیل را به گا، نباشد. امیدوارم بعد از اینهمه قرن اشتباه، یکبار هم خامی نکند و روی مغز هر دو طرف کار کند تا یک تریسامِ مسالمت آمیز و متمدنانه برگزار کنیم و دوباره، این بارهم، به داستان کشتن و  دفن و تراژدی نرسیم.

البته فقط وسوسه ی این تریسام نیست که مرا به این تخت کشانده. وسوسه ی قویتری مرا به اینجا می کشاند. قرارداد تریسام با اینکه آریا هشدارهایش را توی گوشم فرو کرده، اما برای من یک خروجی بزرگ و رها و آلوده به وسوسه‌ ای ایده آلیستی- گرچه میدانم کاملن انتزاعی و ناواقعی- اما سرمست کننده دارد، با آروزی هوای نفسِ تازه. از روزی که از ایران رفته ام، همیشه سودای برگشتن به ایران هم داشته ام. از طرفی هم دیگر نمیتوانم آنجا زندگی کنم چون سالهاست طرز دیگری- حالا نه لزومن بهتر- زیسته ام. و حالا این تریسام برایم یکجورهایی تحقق هر دو است. البته حواسم هست که اینها فقط فکرهای ماه عسلش است. میدانم که میمانم و گیر میکنم بین دو واژه: تعلیق و تعلق. حکایت غلتیدن. غلتیدن از عدم تعلق به آن تعلق تام. اما چه باک؟! و کیست که نداند که من از تعلیق، آرمانی ساخته ام فرازمینی. آنچه از قصه ی من میماند همان لذتِ یکجا نماندن است، لذت جاکن‌ شدن و مدام رفتن. که صدالبته ساده نیست. که صدها البته تر، چه پوستها می اندازی تا بفهمی و یاد بگیری زیر آن درد سهمگینش که می پیجاندت، چنان لذتی جریان دارد که بعد از مدتی شروع میکنی خودت با دستان خودت پوستت را میکَنی...

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر