کرونا فقط یک بیماری نبود. یک بیداری هم بود. دست خیلی چیزها رو شد. حنای خیلی ها بی رنگ شد. و اَلَک بسیاری، بیخته. هانا آرنت در "آیشمن در اورشلیم" نوشته بود که آدولف آیشمن مرد شریفی بود. مهربان بود، مبادی آداب بود و آرام. خانواده دوست و اخلاقی. ولی همین مرد چهارصدهزار یهودی را به کوره‌های آدم ‌سوزی فرستاد. آرنت می‌ نویسد که آیشمن "قدرت تخیل" خود را از دست داده بود. او نمی‌توانست خود را جای دیگران بگذارد. او نمی توانست درد و رنجی را که به دیگران می داد، درک کند. کرونا انگار دارد آن بخش تخیل از دست رفته ی ما را انگلولک می کند. شاید و باشد که ضربانش باز به زندگی برگردد.

من آدم احساساتی و رمانتیک و سانتی مانتالی هستم. غلط اندازم و در صورتم و حرفهام همه ش خنده است و جدی بودنم هم خنده و شیطنت دارد. اما زیر این پوسته، قُلقُل می زنم ودر پاره ای موارد آدم شدیدی هم هستم. فلذا خودکشی برای همچین آدمی این است که تیغ بردارد و قید احساساتش را بزند. گاه هم البته که نمی تواند. از پسشان بر نمی آید. آنگاه می اندازدشان در حبس. احساساتش را در سینه حبس می کند و یک دیوار سکوت رویشان می کشد. از حوالی این دیوار که رد شوی حتی نخواهی دانست که پشت ضخامت ِ آن دیوار دارند چه می سوزانند. آت آشغال است یا جسد عزیزی.

از دو روز پیش که مچ پایم شکسته، درد جور دیگری در من لانه کرده. احساسات حبس شده ام هم در این بلاروزگار ِ قرنطینه به طرف مچ پای چپم و آن ورم بزرگ و التهاب استخوانی سرازیر شده. میزان رقّت احساساتم با هر بلند شدنی و اندک ضربه ای حتی به حوالی مچ پایم هم تغییر می کند. اگر برگمنی می بود و می آمد توی این خانه، از همزیستی من و مچ پای شکسته ام می توانست آن تصویر درخشان دو چهره را جور دیگری با چهره ی من تنها بگیرد. لیو اولمان یک جایی گفته بود ما راجع به آن صحنه‌ ایی که چهره هایمان کنار یکدیگر می آمد چیزی نمی دانستیم. یک روز برگمن گفت که به اتاق تدوین برویم. آنجا تصویر چهره هایمان را دیدیم. من پیش خودم گفته بودم خدای من بی ‌بی چقدر خارق‌العاده است. چقدر معلومه که عصبیه. در همین حال بی ‌بی با خودش فکر کرده بود که  لیو چطور تونسته این کار رو بکنه؟ چقدر چهره ش عجیبه! و ناگهان ما هر دو متوجه شدیم که هر چهره در این تصویر درواقع نیمی از هر کدام ماست. ترکیب، عجیب و ترسناک بود.

کاش تو این وضعیت، اونم با این پای شکسته و چلاق، پریود آدمی هم گوش می کرد می رفت یه مدت قرنطینه.


هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر